نخودچینخودچی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

آرنیکا دختر بهاری ما 💗💗(نخودچی مامان)

نخودچی مامان❤️

آبان 92

سلام پرنسس کوچولوی مامان. الهی مامان دور سرت بگردههههههههههههه. این چند وقته ماشاالله خیلی پر جنب و جوش تر شدی و شیطون .و من اصلا فرصت هیچ کاری رو بغیر رسیدگی به شما ندارممممممممممم. خوابتم هنوز کم و سبکه.دیشب خونه مامان زهره بودیم.و حدود 1 خونه بودیم.ولی شما ساعت از 4 گذشته بود که خوابیدی و تا الان که ساعت 10 صبحه5 بارم بیدارشدی و اکنون خوابی و من در حالی که از بیخوابی خمیازه میکشمو سردرد دارم میخوام از فرصت استفاده کنم و بلاگتو آپ کنم. از 26 مهر بهت سر نزدم .امروزم 20 آبانه. کلی اتفاق تو این سه هفته افتاده هرکدومو یادم اومد برات مینویسم. توی هفته 22 برای اولین بار سرما خوردی. یعنی در واقه از شب افتتاحیه رستوران به بعد شما آب...
20 آبان 1392

خاله لیلا

سلام عچل خاله میخوام حرفای درگوشی بزنم گاها دیده شده مامانت برای اینکه بخندونتت حرفایی که من بهت میزنم میزنه     مثلا......جیگل خاله.. عشخ خاله.. برو دم خونه خودتون بازی کن.. خلاصه حواست باشه گول نخوری خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ می بینم که حریر بادوم دوس داری  نوششششششش جووونت.... فرنی دوس نداری چرا؟؟؟؟؟؟؟ ...
9 آبان 1392

خاله لیلا

 سلام عسل بانوووووووووو واقعا چرا این روزا انقد اذیت میکنی شمااااااااااااااااا؟؟؟؟؟ خواب که نداریییییییییی...یکسره هم باید تو بغل باشی......مامانت همش اینجوریهههههههههههه چند روز هم هست که میشینی ........ ولی میشینیا یعنی میخوای بشینی و باهات بازی کنیم وگرنه گریه سر میدیییییییییی طفلکی مامانتتتتتت با این همه کار!!!!!!!!!!! مامانت داره لحظه شماری میکنه غذا خور بشی بیای خونه ی ما بمونی  الهی بمیرم برات انگار بچه ششمشونییییییییییییی جدیدا بهت اخم میکنیم میخندی  عجب سیاستی.......... دیشبم که خونه عمه اینا بودیم مثل همیشه  مردم داری کردی وخوش خنده بودی  البته شبش تلافی کردی.... ...
5 آبان 1392

خاله لیلا

                            -      سلام عسل بانووووووو   -  شما به سلامتی6 ماهت شد واین روزا فقط میخوای یکی بازی کنه باهات واونم که منمممممممم.امروز کلی باهات بازی کردم وقصه گفتم بلکه خوابت بگیره که نگرفت هنوز ؤالانم که ساعت 3شبه.فرداباید  بری دکتربرای آبریزش بینیت ...   دارم لحظه شماری میکنم برات لاکای خوشمل بزنم چرا بزرگ نمی شی ....................   ...
27 مهر 1392

هفته 21

بقیه عکسها در ادامه مطالب:  قربون دختره لژ نشینم برم من اخم نکن بهت نمیادددددددددد: کی مامانه منو اذیت کردهههههه:  عزیزم این هفته از 22 مهر تا 29 مهر بود. شب 22 رفتیم خونه خاله الی اونام برام تولد گرفته بودن .خاله زحمت کشیده بود واسه شما یه کاپشن خوشمل گلی خریده بود و یه کیک خوشمزه هم درست کرده بود و شما دست کردی توش.خب کیک دلت میخواست.الهی بگردم . دست خاله الی درد نکنه. اینم عکساش:   ا اینجا بغل خاله الی هستی با کاپشن خوشملت: بغل عمو محمود: اینم کیکی که خاله ال درست کرده بود واسمون (البته شما شیر با طعم کیک شکلاتی میل کردید ): .................................... این لباست...
26 مهر 1392

هفته20

بقیه عکسها در ادامه مطالب: رویدادهای این هفته:  16 مهر عمه هام و دخترعمه هام اینجا بودن.( پاگشایی آرتین بود )عزیزم آرتین 20 روزه شده.             اینم عکس شما و آرتین خان:                                                                                             آرتین خان تکواندو کار میشود: نمایی دیگر از آرتین عسلی: ...
25 مهر 1392

هفته هجدهم

سلام پرنسس مامان. این هفته از 2 مهر تا 8 مهر  بود.   دیدن دوتا زائو رفتیم. هم خاله مژگان .هم خاله محبوبه. نی نی خاله مژگان اسمش آرتین خان و نی نی خاله محبوبه نازنین زهرا.  البته نازنین زهرا دو ماهه بود که رفتیم دیدنش و آرتین خان 9 روزه. جفتشون گوگوری مگورین. (البته آرتین با اینکه پسره و هنوز کوچمولوهه از نازنین شیرین تر بود )خاله محبوبه نشنوههههه اینم عکس خانومی من با نازنین:(هر دوتاون بغل خاله هاتون هستین.)   واسه مامان فاطی هم تولد گرفتیم.بچه ها هم شیطونی کرده بودن واسش شمع 70 گذاشته بودن مامان فاطی طفلی 54 سالشههههه .................... شما تو این هفته کماکان روزا شیر نمیخوردی و ...
14 مهر 1392