نخودچینخودچی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

آرنیکا دختر بهاری ما 💗💗(نخودچی مامان)

نخودچی مامان❤️

به کودکم.

کودکم! دلم میخواهد تو بهار بیاوری نه بهار تورا. واینک این تو و این موجودی به نام سرنوشت........... کودکم! هرچه نامت نهم و هرچه صدایت کنند  این را بدان که تو همیشه شباهنگ من میمانی! میدانم با آمدنت زندگی  یک رنگ دیگر میشود .هیچ ایده ای درباره ی زندگی با تو ندارم  و تنها میدانم که چشمانم هرگز مانند آن را ندیده است.   باید احساس کنم که وجود آسمانیت ملودی دلنواز زندگی من است که بی تمنا نصیبم شده....وجود معصوم تو باید آرام زندگی من باشد.....دشواریهای زندگی باید در صدای گریه تو محو شوند...... وگرنه چگونه تاب بیاورم این دگرگونی بزرگ را؟؟؟؟!!!!!!!!!!!  کودکم! روزها از ابتدای حضورت مثل برق گذش...
29 فروردين 1392

33 هفته.

سلام خانم حنا. چطوری گل خانوم گلاب خانوم؟ وای ببخشید بازم دیر اومدم عید بود و عید دیدنی و مریضی و بارداری و...... سری قبل چون اول سالی بود چیزی بهت نگفتم ولی 30 اسفند رفتم جواب آزمایش پروتئین 24 گرفتم.چشمت روزه بد نبینهههههههههههه مادر!!!!!!!!!  470 بود!!!!!!!!!!! ماله آدمای معمولی تا 105 طبیعیه ماله خانومای باردارم تا 300.فک کن ماله من 470!!!!!!!!!!!!! گفتم بیخود نیشت سایز پام شده 45 و انقد ورم داره . القصه فردا صبحش رفتم ساسان خانم دکتر روز اول عیدی 6 تا سزارین داشت.رفتم پشت در اتاق عمل گفت بهش بگین بیاد تو وسط عمل دومش با دستای آردی و روی خوش اومد و گفت فشارت اگه خوبه فعلا جای نگرانی برای بچه نیست ولی خودت باید یه چکا...
25 فروردين 1392

نوزروز 92.

سلام سلام صدتا سلام. چطوریایی دخمل طلام؟ امروز دوم فروردینه 1392. عیدت مبارک عروسک مامان. ایشاالله سال دیگه سر سفره هفت سین من دارم از دست تو موهامو میکنمو و شما میخندیو باباییتم داره طرفداریتو میکنه.هه هه ههههه باباییت تا یه ساعت قبل سال تحویل سرکار بود. بعد سال تحویل و دادن عیدیهامون رفتیم ناهار خونه بابای بابا.عمه اینام اونجا بودن.ولی پسرعموهات مشهدن نبودن. برای همشون عیدی خریدیم.بابابزرگت به من و باباییت عیدی داد ولی وقتی مامان بزرگت گفت پس دخترشون چی گفتن من تا نبیینمش عیدی نداره. و باباییت دوباره رفت سرکار من موندم اونجا و آخرشبم اومدیم خونه. دیشبم رفتیم خونه بابای خودم .استادمم اونجا دعوت بود.کلی کادو و عیدی .برای ش...
2 فروردين 1392

19 اسفند 91...

سلام دخمل طلام. امروز چطوری مامانی؟ از صبح تو دلم رو ویبره ای عزیزم.واییییییییییی قلقلکم میاد یه عالمههههههههههه. دوروز دیگه شما میری تو 29 هفته.هوراااااااا. وای مامانی اسم کاربریمو تو نینی سایت عوض کردم بیشتر از یه هفته است که نمیتونم با  دوستام حرف بزنم.گریههههههه. اولین خاله ای که زایمان  میکنه تربه.15 فروردین نینی نازو سالمشو بغل میکنه.ایشاالله. رییسم طفلک استراحت مطلقه.انقباض زایمانی داره.مامانی گلم براش دعا کن نینیش زودتر از هفته37 دنیا نیاد. خودم:بیچاره....طفلکی...........حیوونی.........4شب پیش دل درد شدید داشتم البته از ظهر داشتم محل نمیذاشتم تا خوب بشه ولی دیگه غروبی شدید شد دیگه دولا دولا راه میرفتم.وایییی...
19 اسفند 1391

تاخیر طولانی

سلام گل مامان .خوبی دختر قشنگم؟ الان دیگه مامانی رفته تو 7 ماه.یعنی شما 27 هفته و 1روزه شدی....... ببخش مامانو که این دفعه انقد دیر شد.کلی اتفاق افتاده بود. بعد عروسی فاضی دچار لکه بینی شدم و دل درد شدید.خاله باباییم شب قبل عروسی فوت کردند. خلاصه سه روز بعد عروسی با خاله همش عین مرغای کرچ افتاده بودیم و استراحت کامل.بعدش وقت سونو داشتم که خداروشکر هماتوم جفتم هم برطرف شد به مرحمت استراحت مطلق. بعدش آز خون دادم واسه قند و تیرویید . جمعه هم خونه پدربزرگت بودیم که کلی گفتیمو خندیدیم و یه خرید زنانه کوکا هم رفتیم با  عمه و زنعمو. آخر شب از دماغمون دراومد. 10تا پله رو پرت شدم پایین.7-8دقیقه ای بیهوش بودم.دستمو گرفتم جلو شکمم ...
8 اسفند 1391

91.10.16

سلام دونه سیبم.چطوری مامان جون؟؟ مطمئنم با این همه تحرکی که ماشاالله داری خوبه خوبی و همه چی روبراهه. قربونت برم الهی که صبحها گرسنه ای و انقد لگد میزنی که مامان پاشه یه چیزی بخوره.واقعا گشنته؟؟؟؟!!!!!آخه بعد اینکه یه چیزی مخورم دیگه آروم و قرار میگیری. تازه اگه ناهارمم دیر بخورم که واویلاست تهوع شدید میگیرم تکونای شما شیطونم که دیگه نگو!!!!وایییییییی!!!!!! خوشحالم از اینکه ابراز وجود میکنی و میخوای حقتو بگیری.تو این موردم فک کنم به خانواده پدریت کشیدی  مامان جون که شکمو شدی.هه هه هه ههههه. امروز حالم اصلا خوب نبود همش کسل و غمگینم.خاله لیلام فردا میاد. راستی باباییت ورزشکار شده 4صبح جمعه میره کوه تا 10 صبح میاد.میخواد تا ...
18 بهمن 1391

هفته23

                                            " 23 هفتگیت مبارک دختر نازم " سلام سلام صدتا سلام.  عزیزدلم امروز در 9 بهمن سال91 روزدوشنبه 23 هفته شده هوراااااااااااااااااا. خوبی نازگل مامان ؟تکونات امروز کم شده!!!!!!!!!!!! فک کنم بیشتر خواب بودی.فقط صبحها که گشنه ای ماشاالله هزارماشاالله چنان مامانو لگدمال میکنی که نگو و نپرس. هههههههه البته مامان عاشق لگداته.بیشتر و محکمتر بزن عشق مامان. هنوز سر اسم به توافق نرسیدیم البته بابایی تارا صدات میکنه ولی من هنوز انگاری دلم نیست.خب چیکار کنم.؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! من دلم میخواد بی...
9 بهمن 1391